جلال الدين الرومي
75
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل قال النّبىّ عليه السّلام اللّيل طويل فلا تقصّره بمنامك و النّهار مضيء فلا تكدّره بآثامك 143 . شب درازست از بهر راز گفتن « 1 » و حاجات « 2 » خواستن ، بىتشويش خلق و بىزحمت دوستان و دشمنان . خلوتى و سلوتى حاصل شده و حق تعالى پرده فروكشيده تا عملها از ريا مصون و محروس باشد و خالص باشد للّه تعالى . و در شب تيره « 3 » مرد ريايى « 4 » از مخلص پيدا شود . ريايى رسوا شود در شب . همه چيزها به شب مستور شوند و به روز « 5 » رسوا شوند . مرد « 6 » ريايى به شب رسوا شود . گويد « چون كسى نمىبيند ، از بهر كى كنم ؟ » مىگويندش كه « كسى مىبيند ولى تو كسى « 7 » نيستى تا كسى را بينى . » آن كسى « 8 » مىبيند كه همه كسان در قبضه قدرت ويند و به وقت درماندگى او را خوانند همه ، و به وقت « 9 » درد دندان و درد گوش و درد چشم و تهمت خوف « 10 » و ناايمنى همه او را خوانند به سرّ و اعتماد دارند كه مىشنود و حاجت ايشان روا خواهد كردن و پنهان پنهان « 11 » صدقه مىدهند از بهر دفع بلا را و صحّت رنجورى را و اعتماد دارند كه آن دادن « 12 » و صدقه را قبول مىكند . چون صحّتشان داد و فراغت ، ازيشان آن يقين باز رفت و خيالانديشى باز آمد « 13 » . مىگويند « خداوندا آنچه حالت بود كه به صدق ما تو را « 14 » مىخوانديم در آن كنج زندان با هزار قل هو اللّه بىملامت كه حاجات « 15 » روا كردى ؟ اكنون ما بيرون زندان
--> ( 1 ) . ح : براى راز گفتن ( 2 ) . ح : و حاجت ( 3 ) . ح : نيز ( 4 ) . اصل : ربانى ( 5 ) . ح : به روز ( واو ندارد ) ( 6 ) . ح : و مرد ( 7 ) . ح : و ليكن تو كس ( 8 ) . ح : آن كس كه كسى است ( 9 ) . ح : به وقت ( واو ندارد ) ( 10 ) . ح : تهمت و خوف ( 11 ) . اصل : و پنهان نهان ( 12 ) . ح : دادن را ( 13 ) . اصل : بازآيند ( 14 ) . ح : كه به صدق تو را ( 15 ) . ح : حاجت